خانه / اخبار / ۲۲ ذی الحجه شهادت بهترین غلامِ بهترین ارباب

۲۲ ذی الحجه شهادت بهترین غلامِ بهترین ارباب

در روز ۲۲ ذی الحجه سال ۶۰ هجری یار وفادار امامت جناب میثم تمار به دست ابن زیاد به دار آویخته شده و به شهادت رسیدند.همچنین به نقل از کتاب مستدرک سفینة البحارتاریخ شهادت این یارباوفای امام علی علیه السلام در روز عاشورا هم وارد شده است. در نخستین دیدار میثم تمار و امیرالمؤمنین(ع)، حضرت از او نامش را می‌پرسند که پاسخ می‌شنوند: سالم! حضرت می‌فرماید: اما پیامبر خدا(ص) به من فرمود که پدرت اسم تو را در ایران و در سرزمین خودت میثم گذاشته است. میثم بسیار متعجب می‌شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و جانشین او امیرالمومنین علیه‌السلام، درست می‌گویند و اسمش قبلا میثم بوده است. اما در این منطقه و کوفه هیچکس این را نمی‌داند و کسی از این موضوع با خبر نیست. حضرت به میثم می‌فرماید: از امروز نامت همان میثم باشد و همان نامی که پدرت بر تو گذاشت و همان نامی که رسول خدا صلی الله و علیه و آله مرا از آن نام باخبرم کرد. حضرت به میثم که نامش را از میثم به سالم تغییر داده بود، دستور می‌دهند که دوباره به همان نام قبلی برگردد.

میثم تمار همان‌طور که از اسمش مشخص است، خرما فروشی بود که در کوفه زندگی می‌کرد و از موالیان بود. «موالیان» عجم‌هایی بودند که در بین عرب‌ها زندگی می‌کردند. موالی به خصوص به ایرانیانی گفته می‌شد که در بلاد اسلامی زندگی می‌کردند. به بیان دیگر به ایرانیانی که از شهر و کاشانه خود آمده بودند و در مناطق عرب‌نشین دنیای اسلام مثل کوفه که یکی از مراکز تشیع بوده، با قبایل عرب زندگی می‌کردند، موالی گفته می‌شد.

موالیان در دوره‌های غیر از خلافت حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام، نسبت به عرب‌ها بهره کمی از بیت‌المال داشتند. اما حضرت امیرعلیه‌السلام در دوران خلافت خودشان این تبعیض‌های اقتصادی را برداشتند. آن حضرت بین عرب و عجم در بهره ‌برداری از بیت‌المال، فرقی نگذاشتند و از ایشان معروف است که عرب و عجم را به یک چشم می‌دیدند.

منطقه‌ای که جناب میثم پیش از اسلام ساکن آنجا بودند و درآن متولد شده بودند، منطقه‌ای به نام ران است که در آذربایجان قرار داشت.در مورد شهر محل تولد و اقامت میثم شهرهایی از جمله کرمان و فارس  هم گفته شده، اما در ظاهر، نقل قوی‌‌تراین است که زادگاه جناب میثم منطقه آذربایجان بوده است. با استفاده از کتاب «فرهنگ تطبیقی جغرافیای قدیم و جدید» که آستان قدس رضوی منتشر کرده محدوده جغرافیایی قدیم با امروز تطبیق داده شده و با اسم شهرهای امروزی نام برده شده است. به این ترتیب جناب میثم تمار، ایرانی و اهل منطقه آذربایجان بوده‌اند. علاوه بر نام میثم که رسول الله به امام علی خبر داده اند صحنه پررنگ دیگری از زندگی جناب میثم که در لایه‌های تاریخ ذکر شده و بسیار روشن است از این قراراست که ایشان یک صبحی خدمت امیرالمومنین علیه‌السلام می‌رسد و به منزل حضرت می‌رود. حضرت در چشمان میثم خیره می‌شود و می‌فرماید: به خدا قسم روزی را می‌بینم که به خاطر دوستی تو با من، دست و زبانت را می‌برند و تو را از نخل آویزان می‌کنند.طبیعتا میثم بسیار تعجب می‌کند و میپرسد: آیا واقعا این اتفاق می‌‌افتد؟ حضرت می‌فرمایند: آری به خدای کعبه قسم که این اتفاق می‌افتد و این رازی است که پیامبر صلی الله علیه و آله به من گفته است. میثم در پاسخ به امیرالمومنین می‌گوید: هرگز پیامبر اکرم دروغ نمی‌گوید و من ایمان دارم همان چیزی که شما فرمودید، اتفاق می‌افتد. میثم ازاین خبر که با محبت امیرالمومنین علیه‌السلام و به واسطه همین محبت، شهید می‌شود، بسیار خوشحال می‌شود. درزمان امامت امام حسین علیه‌السلام جناب میثم برای ملاقات امام حسین علیه‌السلام به سمت شهر مدینه حرکت می‌کند. ظاهرا ایشان تا آن موقع مدینه را زیارت نکرده است و برای اولین بار به مدینه می‌آید. میثم سراغ خانه امام حسین علیه‌السلام را می‌گیرد و در آنجا ام سلمه، همسر پیامبر صلی الله علیه و آله را می‌بیند. میثم در مورد امام حسین علیه‌السلام سوال می‌کند. ام سلمه به میثم می‌گوید امام حسین علیه‌السلام نیز از شما زیاد یاد می‌کنند. طبیعتا در دوره‌‌ای که امیرالمومنین علیه‌السلام در کوفه بوده و حسنین علیهم‌السلام نیز در کوفه بودند، مطمئنا ملاقات‌هایی بین میثم و اباعبدلله اتفاق افتاده بود و وقتی ام سلمه این خبر را به میثم می‌دهد، میثم خیلی خوشحال می‌شود و می‌گوید دلم می‌خواهد زودتر امام را ببینم. ام سلمه می‌گوید ایشان در منزل تشریف ندارند و به باغشان رفته‌اند. میثم به دیدار امام حسین علیه‌السلام می‌رود و با این دیدار خاطرات امیرالمومنین علیه‌السلام، در دل امام حسین‌ علیه‌السلام و میثم زنده می‌شود.وقتی عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه می‌شود، دستور می‌دهد تا یاران و مرتبطین با امام حسین علیه‌السلام را دستگیر کنند.میثم نیز دستگیر می‌شود و هنگامی که با دستان بسته او را به دیدار عبید الله می‌برند، عبیدالله با تمسخر می‌گوید این برده ایرانی اینقدر مهم شده است که با حسین علیه‌السلام دیدار می‌کند و وارد نهاد سیاست شده است. میثم از چهره‌های سرشناس کوفه بوده و همه او را به عنوان شیعه ائمه اطهار می‌شناختند. ابن زیاد به جناب میثم جسارت می‌کند و از اینکه میثم با دشمنان خلیفه که یزید بوده، رویارویی می‌کند و با امام حسین علیه‌السلام ارتباط گرفته، ایشان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد.

ابن زیاد تا حدی پیش می‌رود که می‌گوید الآن خدای تو کجاست که تو را کمک کند. میثم خون از چهره پاک می‌کند و می‌گوید در کمین تو و دشمنان است. در نهایت میثم اینقدردرشت‌گویی می‌کند و پاسخ‌های دندان شکن به ابن زیاد می‌دهد که وی می‌گوید چطور جرأت می‌کنی با من این‌گونه صحبت کنی؟ میثم پرده از پیشگویی حضرت برمی‌دارد، می‌گوید امیرالمومنین علیه‌السلام به من گفته تو زبان مرا می‌بری و از نخلی آویزانم می‌کنی و در پایان مرا می‌کشی. حتی من می‌دانم آن نخل کجاست و آن را می‌شناسم و اگر بخواهی به تو نشان می‌دهم.  ابن زیاد برای اینکه امیرالمومنین علیه‌السلام را دروغگو خطاب کرده باشد، می‌گوید حالا که این‌طور است، من برخلاف آن گفته کار می کنم. اما میثم که ایمان کامل به ائمه خود داشته، می‌گوید مولای من هرگز دروغ نمی‌گوید و این به واقعیت می‌پیوندد. عبیدالله، میثم را زندانی می‌کند، میثم در زندان کوفه شروع به سخنرانی می‌کند و زندانیان را علیه حکومت مرکزی بنی‌امیه و یزید و حاکمیت کوفه یعنی عبیدالله، بر می‌شوراند. میثم تمار اینقدرازاینها بدگویی می‌کند تا نظام سلطه مجبور می‌شود ایشان را از زندان خارج کرده و دست و پای ایشان را بریده و بر نخلی آویزان کند.

جناب میثم هنوز بر بالای دار با دست و پای بریده، دست از برداشتن پرده از چهره کریه نظام سلطه اموی نمی‌کشد و برای مردم صحبت می‌کند و ظلم حکومت را افشا می‌کند. تا جایی پیش می‌رود که در روز سوم همان جا بالای دار عبیدالله مجبور می‌شود همان پیش‌گویی حضرت امیر علیه‌السلام را رقم بزند.مدتي پيکر پاک و مطهر ميثم پس از شهادتش بر سر داربود. ابن زياد براي اهانت‏ بيشتر به ميثم اجازه نداد که بدن‏ مقدس او را فرود آورده و به خاک بسپارند هفت تن از مسلمانان غيور و متعهد که از همکاران او و خرمافروش بودند، اين صحنه را نتوانستند تحمل کنند که ميثم شهيد، همچنان بالاي دار بماند با هم، هم‏پيمان شدند تا پيکر شهيد را برداشته و به خاک بسپارند. براي غافل ساختن ماموراني که به مراقبت از جسد و دارمشغول بودند، تدبيري انديشيدند و نزديکيهاي آن محل، آتشي افروختند و تعدادي از آنان بر سر آن آتش ايستادند. نگهبانان، براي گرم شدن به طرف آتش آمدند، در حالي که چند نفر ديگر از دوستان شهيد، براي نجات پيکر مقدس «ميثم‏» از آتش دور شده بودند. ماموران که در روشنايي آتش ايستاده بودند، چشمشان صحنه تاريک محل دار را نمي‏ديد. آن چند نفر، خود را به جسد رسانده و آن را از چوبه دار باز کردند و آن طرفتر در محل برکه آبي که خشک شده بود دفن نمودند. ماموران جنازه را بر دار نديدند خبر به «ابن‏ زياد» رسيد. ابن زياد مي‏دانست که مدفن او مزار هواداران امام علي(ع) خواهد شد. از اين رو جمع انبوهي را براي يافتن جنازه ميثم، مامور تفتيش و جستجوي وسيع منطقه ساخت، ولي آنان هرچه گشتند، اثري از جنازه نيافتند و مايوس گشتند.

 میثم تمار شش پسر و نوه‌های بسیاری داشتند. پسران وی عبارت بودند از: عمران، شعیب، صالح، محمد، حمزه و علی. میثم تمار، علاوه بر آن که خود، مسلمان و شیعه بود، خاندانش نیز از رجال و بزرگان شیعه بودند. آنان هم به‌طور عمده همچون وی در راه اهل بیت پیامبر اسلام بودند و بیشتر آنان در شمارراویان احادیث اهل بیت نام برده شده‌اند و به میثمی معروف شدند. امامان شیعه هم، به میثم و فرزندانش اظهار محبت و علاقه کرده و از آنان تجلیل کرده‌اند.

صالح از اصحاب امام محمد باقر،  وامام جعفر صادق و شعیب از اصحاب  امام جعفر صادق بود. حتی امام محمد باقر به صالح گفت: «من به شما و پدرتان علاقه بسیار دارم.». عمران هم، از اصحاب امام سجاد (امام چهارم شیعیان) و امام محمد باقر و امام صادق صلوات الله علیهم اجمعین بود.واین عظمت و علو درجه و ارادت به اسلام وائمه اطهار، الگوی خوبی برای فرزندان شهدا میتواند باشد.

سلام خدا و فرشتگان وپاکان بر «ميثم تمار»، که هنوز هم چراغي روشن بر سر راه انسانيت است، نور مي‏دهد و «راه‏» مي‏ نمايد.

صفحه مورد نظر یافت نشد

حدیث روز ( حکم وضو بعد از عمل چشم و بینی )

“ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ عَنْ أَخِیهِ علیه السلام : « قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *